Toggle stanza 1
زدوزخ گرمی هنگامه صحبت نمی ماند
1

زدوزخ گرمی هنگامه صحبت نمی ماند

حضور خانه در بسته از جنت نمی ماند

2

به خواب عافیت از دولت بیدار قانع شو

که خواب امن از بیداری دولت نمی ماند

3

سبکباری گزین تا از فرو رفتن شوی ایمن

که بر روی زمین قارون زجمعیت نمی ماند

4

نمی سازد حصاری تنگی جا بیقراران را

که ریگ از جستجو در شیشه ساعت نمی ماند

5

شود زنگ خجالت شسته زود از چهره پاکان

که بر دامان یوسف گردی از تهمت نمی ماند

6

به دام دوربینی صید کن این برق جولان را

که تا بر خویشتن جنبیده ای فرصت نمی ماند

7

تهی مغزی که دارد فکر صید خلق در خلوت

کمند وحدتش از حلقه کثرت نمی ماند

8

مجولذت زخورد و خواب صائب در کهنسالی

که در پایان عمر از زندگی لذت نمی ماند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور