غزل شمارهٔ 4344
Toggle stanza 1از تفرقه پروا دل آزاد ندارد
11
از تفرقه پروا دل آزاد ندارد
از سنگ خطر بیضه فولاد ندارد
22
عام است به ذرات جهان نسبت خورشید
یک نقطه بیجا خط استاد ندارد
33
در خامه قدرت دو زبانی نتوان یافت
تغییر قلم نسخه ایجاد ندارد
44
در چشم غلط بین تو دیوست وگرنه
در شیشه فلک غیر پریزاد ندارد
55
در خانه در بسته حضور ست فزونتر
رشک است بر آن کس که دل شاد ندارد
66
در کعبه مقصد رسد آن کس که درین راه
غیر از دل صد پاره خود زاد ندارد
77
آهونگهانند ز تسخیر مسلم
صید حرم اندیشه ز صیاد ندارد
88
چند از رگ گردن همه دعوی شوی ای نی
یک مصرع پوچ اینهمه فریاد ندارد
99
از تنگی دل آه نفس گیر نگردد
از شیشه خطربال پریزاد ندارد
1010
پیوسته دود کاسه به کف از پی خورشید
آن کس گه چو مه حسن خداداد ندارد
1111
پروای تماشا نبود گوشه نشین را
عنقا خبر از حسن پریزاد ندارد
1212
صائب دل زنده است ز آفت مسلم
این گوهر شب تاب غم باد ندارد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

