غزل شمارهٔ 4205
Toggle stanza 1عاشق حذر ز آتش سودا نمی کند
11
عاشق حذر ز آتش سودا نمی کند
مجنون ز چشم شیر محابا نمی کند
22
رطل گران نکرد دوا رعشه مرا
لنگر علاج شورش دریا نمی کند
33
گرد سبک عنان چه گرانی برد ز کوه
صندل علاج درد سر ما نمی کند
44
افروخت شمع طور ز بیتابی کلیم
کاری که صبر کرد تقاضا نمی کند
55
ارزانی خموشی و بند گران اوست
حرفی که چون نسیم دلی وا نمی کند
66
حج پیاده در قدم اهل دل بود
صائب چرا زیارت دلها نمی کند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

