غزل شمارهٔ 31

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ویترا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
نیست ممکن رام‌کردن چشمِ جادوی ترا
1
نیست ممکن رام‌کردن چشمِ جادوی ترا
سایه می‌بوسد زمین از دور، آهوی ترا
2
نیستم شایسته‌گر نظارهٔ روی ترا
سجده‌ای از دور دارم طاقِ ابروی ترا
3
پلهٔ نازِ تو دارد نازنینان را سَبُک
کوهِ تمکین سنگِ کم باشد ترازوی ترا
4
با سمن چون نسبتِ آن پیکرِ سیمین کنم؟
بسترِ گل، خارِ ناسازست پهلوی ترا
5
آنچنان کز خط سوادِ مردمان روشن شود
سرمه گویاتر کند چشمِ سخنگوی ترا
6
هر که را دستی بود در حل و عقدِ مشکلات
بر زبان چون شانه دارد حرفِ گیسوی ترا
7
چون سکندر، تشنه از ظلمات می‌آمد برون
خضر اگر می‌دید تیغ و دست و بازوی ترا
8
گر گذارد قوّتِ گیراییی در دست‌ها
در گره بندند گل‌پیراهنان بوی ترا
9
بر سیه‌روزان ببخشا، کز خطِ شبرنگ هست
در کمین روزِ سیاهِ طرفه‌ای روی ترا
10
آنقدر جرأت ز بخت‌ِ نارسا دارم طمع
کز دلِ صد چاک سازم شانه گیسوی ترا
11
مصرعِ برجسته هیهات است از خاطِر رَوَد
چون کند صائب فرامش قدِِّ دلجوی ترا؟

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور