غزل شمارهٔ 2933

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: یندارد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

Toggle stanza 1
کجا پروای ما سرگشتگان آن مه جبین دارد؟
1

کجا پروای ما سرگشتگان آن مه جبین دارد؟

که خون صد چراغ مهر را در آستین دارد

2

زجمعیت امید بی نیازی داشتم، غافل

که آنجا صاحب خرمن نظر بر خوشه چین دارد

3

چه شیرینی است یارب با زمین پاک خرسندی

که هر نی را که می کاوی شکر در آستین دارد

4

امید جان شیرین داشتم از لعل سیرابش

ندانستم که از خط زهر در زیر نگین دارد

5

عدالت این تقاضا می کند کز خرمن قسمت

نیابد نان جو هر کس زبان گندمین دارد

6

بهشت نقد می خواهی به نقد وقت قانع شو

که روز خوش نبیند هر که چشم دوربین دارد

7

اگر عارف سفر از خود کند یک بار، می یابد

که دامان بهار عیش را صحرانشین دارد

8

اثر بگذار تا ایمن شوی از مرگ گمنامی

که از آیینه اسکندر حصار آهنین دارد

9

کدامین گوهر ارزنده افتاده است از دستش؟

که با صد چشم روشن آسمان رو بر زمین دارد

10

ندیدم تا به خاک افتاده نور مهر را صائب

نشد روشن که چرخ بیوفا با مهرکین دارد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور