غزل شمارهٔ 4491
شاعر: صائب
Toggle stanza 1مباد روی تو از پرده حجاب بر آید
11
مباد روی تو از پرده حجاب بر آید
قیامت است چو از مغرب آفتاب بر آید
22
من آن زمان به فراغت بر آورم نفس از دل
که بوی سوختگی از دل کباب بر آید
33
اگر سخن ز کسادی نشد به خاک برابر
چرا بهم چو زنی گرد از کتاب بر آید
44
نسیم زلف ترا گر گذاربر ختن افتد
نفس گداخته از پوست مشک ناب بر آید
55
سیاهی از دل سالک رود به گوشه نشینی
ستاره از ته این ابر آفتاب بر آید
66
مگر برند به دوزخ مرا سوال نکرده
وگر نه کیست که از عهده جواب بر آید
77
که می تواند ازان روی دلفریب گذشتن
که از نظاره او عمر از شتاب بر آید
88
گشود پرده ز رخسار حشر صرصر آهم
نشد که روی تو بیرحم از نقاب بر آید
99
به جد وجهد توان راه عشق برد به پایان
اگر ز زلف به شبگیر پیچ وتاب بر آید
1010
اگر فتد به غلط راه جغد در دل تنگم
نفس گداخته صائب ازین خراب بر آید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

