غزل شمارهٔ 2461
Toggle stanza 1از حجاب عشق دل از وصل او نومید ماند
11
از حجاب عشق دل از وصل او نومید ماند
روی مه ناشسته در سرچشمه خورشید ماند
22
عمر کوته می شود از دستگیری پایدار
در بساط زندگانی خضر از آن جاوید ماند
33
بیقراری خاک را وقت است بردارد زجای
بس که در زیر زمین دلهای پرامید ماند
44
از اثر دور نکونامان نمی گردد تمام
در جهان از فیض جام آوازه جمشید ماند
55
ناخن تدبیر سر از کار ما بیرون نبرد
زیر ابر تیره پنهان این هلال عید ماند
66
حسن نتوانست کردن خط مشکین را علاج
آخر این ابر تنک بر چهره خورشید ماند
77
صائب از داغ عزیزان خضر روز خوش ندید
وای بر آن کس که در قید جهان جاوید ماند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

