Toggle stanza 1
از حجاب عشق دل از وصل او نومید ماند
1

از حجاب عشق دل از وصل او نومید ماند

روی مه ناشسته در سرچشمه خورشید ماند

2

عمر کوته می شود از دستگیری پایدار

در بساط زندگانی خضر از آن جاوید ماند

3

بیقراری خاک را وقت است بردارد زجای

بس که در زیر زمین دلهای پرامید ماند

4

از اثر دور نکونامان نمی گردد تمام

در جهان از فیض جام آوازه جمشید ماند

5

ناخن تدبیر سر از کار ما بیرون نبرد

زیر ابر تیره پنهان این هلال عید ماند

6

حسن نتوانست کردن خط مشکین را علاج

آخر این ابر تنک بر چهره خورشید ماند

7

صائب از داغ عزیزان خضر روز خوش ندید

وای بر آن کس که در قید جهان جاوید ماند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور