Toggle stanza 1
ای غافلی که در پی دینار می روی
1

ای غافلی که در پی دینار می روی

آخر ز سکه در دهن مار می روی

2

حسن مجاز را به حقیقت گزیده ای

غافل مشو که روی به دیوار می روی

3

از غفلت تو پیر مغان در کشاکش است

می در پیاله داری و هشیار می روی

4

خاری است خار غصه که در پا نمی خلد

تا پا برهنه بر سر این خار می روی

5

از آفتاب دیده بد نور می برد

ای ماه خانگی چه به بازار می روی؟

6

در قلزمی که کام نهنگ است هر صدف

غواص نیستی و نگونسار می روی

7

چشمت به نور شمسه ایوان عقل نیست

از ره به رزق طره دستار می روی

8

آب حیات آتش افسرده، دامن است

چندین ز حرف سرد چه از کار می روی؟

9

در آستان خانه خود خاک می شوی

از خود برون چنین که گرانبار می روی

10

صائب چه نشائه بود که چون چشم دلبران

مست آمدی به عالم و بیمار می روی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور