Toggle stanza 1
عشرت روی زمین بی سر و پایان دارند
1

عشرت روی زمین بی سر و پایان دارند

دخل بی خرج اگر هست گدایان دارند

2

فارغند از غم دستار و سرانجام لباس

چه حضورست که خورشید قبایان دارند

3

گرچه چون غنچه نورسته به ظاهر گرهند

در سراپرده دل عقده گشایان دارند

4

چهره نعمت الوان دو سه روزی سرخ است

دامن عیش ابد لقمه ربایان دارند

5

سرو از کشمکش باد خزان آزادست

بی کلاهان چه غم از فوطه ربایان دارند؟

6

بر سر گنج به خون جگر افطار کنند

این چه فقرست که این خواجه نمایان دارند

7

روزگاری است که ارباب تنعم صائب

چشم رغبت به لب نان گدایان دارند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور