غزل شمارهٔ 844
Toggle stanza 1به دوش توکل منه بار خود را
11
به دوش توکل منه بار خود را
ولی نعمت خویش کن کار خود را
22
گره زن به سر رشته طول امل را
بدل کن به تسبیح زنار خود را
33
مگیر از لب خویش مهر خموشی
مکن رخنه دیوار گلزار خود را
44
مکن سر گرانی به ارباب حاجت
مکن بار افتادگان بار خود را
55
حساب خود اینجا کن، آسوده دل شو
میفکن به روز جزا کار خود را
66
نگردد خجل از محک سیم خالص
مصفا کن از رزق، کردار خود را
77
تواضع بود پشتبان قصر تن را
به پستی نگه دار دیوار خود را
88
به درویش ده توشه آن جهان را
به منزل ببر بی تعب بار خود را
99
ز دندان ترا داده اند آسیایی
که سازی ملایم تو گفتار خود را
1010
تو آن روز صائب ز ارباب حالی
که سازی چو گفتار، کردار خود را

