غزل شمارهٔ 176
Toggle stanza 1خواب غفلت گر به این عنوان شود سنگین مرا
11
خواب غفلت گر به این عنوان شود سنگین مرا
بالش پر می شود سنگی که شد بالین مرا
22
آهم از دل تا به لب جولان کند در لاله زار
در گلو از بس گره شد گریه خونین مرا
33
بس که ترسیده است از خواب پریشان چشم من
می گزد چون مار و عقرب بستر و بالین مرا
44
از گرانی سنگلاخ آرد برون سیلاب را
کی شود سنگ ملامت لنگر تمکین مرا؟
55
در چمن چون از خمار باده گردم بی قرار
تاک از دست نوازش می دهد تسکین مرا
66
من که چون خورشید از خوانش به قرصی قانعم
می کشد گردون چرا در خاک و خون چندین مرا؟
77
نیست از غفلت، نپردازم اگر دل را ز زنگ
ترسم این آیینه روشن، کند خودبین مرا
88
ز آب تلخ و شور، روی خود نگرداندم ترش
تا چو گوهر استخوان در بحر شد شیرین مرا
99
درک فکر نازک من شاهد فهمیدگی است
می کند تحسین خود، هر کس کند تحسین مرا
1010
در مذاق من به است از خنده دندان نما
اره گر بر سر گذارد جبهه پرچین مرا
1111
مستمع را می برد صائب کلام من ز هوش
کیست تا آید برون از عهده تحسین مرا؟
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
نان به خون دل شد از تیغ زبان رنگین مرا
ترزبانی در گلو شد گریه خونین مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 175
شیشه ای، می بود اگر چون شمع بر بالین مرا
از خمار می نمی شد دل سیه چندین مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 177
چشم شوخش می برد آرام و تسکین مرا
می دهد سر در بیابان کوه تمکین مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 178

