Toggle stanza 1
سرکشی از زلف آن خودکام می باید کشید
1

سرکشی از زلف آن خودکام می باید کشید

وحشت چشم غزال از دام می باید کشید

2

می به روی تازه رویان نشأه دیگر دهد

در بهاران باده گلفام می باید کشید

3

این که گردن می کشی چون شیشه، ای زاهد زدور

تا برآیی زین کشاکش جام می باید کشید

4

روز نورانی بود مستغنی از شمع و چراغ

باده روشن به وقت شام می باید کشید

5

می توان خوردن به شیرینی شراب تلخ را

از لب شکرلبان دشنام می باید کشید

6

محتسب در نوبهاران منع ما از باده کرد

انتقام از مرغ بی هنگام می باید کشید

7

منتی کز بوسه او می کشیدم پیش ازین

این زمان از نامه و پیغام می باید کشید

8

چاره چشم گرانخواب است صائب شور عشق

با نمک تلخی ازین بادام می باید کشید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور