غزل شمارهٔ 2763
Toggle stanza 1سرکشی از زلف آن خودکام می باید کشید
11
سرکشی از زلف آن خودکام می باید کشید
وحشت چشم غزال از دام می باید کشید
22
می به روی تازه رویان نشأه دیگر دهد
در بهاران باده گلفام می باید کشید
33
این که گردن می کشی چون شیشه، ای زاهد زدور
تا برآیی زین کشاکش جام می باید کشید
44
روز نورانی بود مستغنی از شمع و چراغ
باده روشن به وقت شام می باید کشید
55
می توان خوردن به شیرینی شراب تلخ را
از لب شکرلبان دشنام می باید کشید
66
محتسب در نوبهاران منع ما از باده کرد
انتقام از مرغ بی هنگام می باید کشید
77
منتی کز بوسه او می کشیدم پیش ازین
این زمان از نامه و پیغام می باید کشید
88
چاره چشم گرانخواب است صائب شور عشق
با نمک تلخی ازین بادام می باید کشید
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

