Toggle stanza 1
دل را ز کینه هر که سبکبار کرده است
1

دل را ز کینه هر که سبکبار کرده است

بالین و بستر از گل بی خار کرده است

2

روشن گهر کسی است که هر خوب و زشت را

بر خویشتن چو آینه هموار کرده است

3

استادگی ز عمر سبکرو طمع مدار

سیلاب را که خانه نگهدار کرده است؟

4

ایجاد می کند به شکرخنده صبح را

روز مرا کسی که شب تار کرده است

5

دستم ز کار و کار من از دست رفته است

تا بهله دست در کمر یار کرده است

6

در عین وصل می تپد از تشنگی به خاک

آن را که شوق تشنه دیدار کرده است

7

فارغ ز دور باش بود چشم پاک بین

آیینه را که منع ز دیدار کرده است؟

8

شهباز انتقام تلافی کند به زخم

هر خنده ای که کبک به کهسار کرده است

9

ممنونم از غبار کسادی که این حجاب

فارغ مرا ز ناز خریدار کرده است

10

صائب فریب خنده شادی نمی خورد

هر کس دلی ز گریه سبکبار کرده است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور