Toggle stanza 1
آن که سوز جگر و دیده تر داد مرا
1
آن که سوز جگر و دیده تر داد مرا
همچو شمع از تن خود زاد سفر داد مرا
2
قطع پیوند ازین سبز چمن مشکل بود
خجلت بی ثمری برگ سفر داد مرا
3
عشق روزی که رسانید مرا خانه به آب
چشم تر غوطه به دریای گهر داد مرا
4
چون به فریاد من آن سرو خرامان نرسید
زین چه حاصل که چو گل زر به سپر داد مرا؟
5
گشت تا رشته من بی گره از همواری
ره به دل سبحه ز صد راهگذار داد مرا
6
چه شکایت کنم از ضعف بصر در پیری؟
که بصیرت عوض نور بصر داد مرا
7
قسمت یوسف بی جرم نشد از اخوان
گوشمالی که درین عهد هنر داد مرا
8
کو دماغی که برآرم ز گریبان سر خویش؟
من گرفتم که فلک افسر زر داد مرا
9
از دل سخت نداده است زمین قارون را
خاکمالی که درین دور هنر داد مرا
10
ریخت هر کس به رهم خار ز خصمی چون برق
صائب از بی بصری بال دگر داد مرا

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور