Toggle stanza 1
جامی ز خون بی غش منصورم آرزوست
1

جامی ز خون بی غش منصورم آرزوست

لعل تجلی از کمر طورم آرزوست

2

بر من جهان ز دیده مورست تنگتر

یک چند تنگنا دل مورم آرزوست

3

با طاقتی که پنجه ازو برده است موم

رفتن به سیر انجمن طورم آرزوست

4

ساغر حریف عقل گرانجان نمی شود

رطلی گرانتر از سر مخمورم آرزوست

5

مردم ز اشتیاق شکر خواب نیستی

بالین دار، چون سر منصورم آرزوست

6

شیرینی حیات دلم را گزیده است

عریان شدن به خانه زنبورم آرزوست

7

نازک شدم چنان که گمان می برند خلق

در بر کشیدن کمر مورم آرزوست

8

صائب درین زمان که رسیده است مشق فکر

هم نغمگی به شاعر مشهورم آرزوست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور