غزل شمارهٔ 2756
شاعر: صائب
Toggle stanza 1در سر پل باده چون سیلاب می باید کشید
11
در سر پل باده چون سیلاب می باید کشید
می به کشتی در کنار آب می باید کشید
22
می توان تا چشمی از روی گلستان آب داد
پرده نسیان به روی خواب می باید کشید
33
کم نه ای از بلبل و قمری درین بستانسرا
ناله ای چند از دل بیتاب می باید کشید
44
در سیاهی می کند می کار آب زندگی
در دل شبها شراب ناب می باید کشید
55
صحبت روشن ضمیران زنگ از دل می برد
باده روشن شب مهتاب می باید کشید
66
ساده کن از فلس خود را، ورنه از هر موجه ای
همچو ماهی وحشت قلاب می باید کشید
77
خون کنم دل را که تا این مایه تشویش هست
منت دلجویی از احباب می باید کشید
88
با لب لعل بتان افتاده صائب کار ما
تشنه ما را ز گوهر آب می باید کشید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

