غزل شمارهٔ 958
Toggle stanza 1صیقل آیینه ما گوشه ابروی ماست
11
صیقل آیینه ما گوشه ابروی ماست
عینک ما چون حباب از کاسه زانوی ماست
22
گرچه در صحرای امکان پای خواب آلودهایم
لامکان پر گرد وحشت از رم آهوی ماست
33
از شبیخون اجل منصور ما را باک نیست
دار مانند کمان حلقه بر بازوی ماست
44
از کمینگاه حوادث طبل وحشت خورده ایم
کار پیکان می کند هر کس که در پهلوی ماست
55
غنچه سان هر چند سر در جیب خود دزدیده ایم
عطسه بی اختیار صبحدم از بوی ماست
66
فکر رنگین از بهار خاطر ما لاله ای است
مصرع برجسته سروی از کنار جوی ماست
77
گرچه ما صائب زبان لاف را پیچیدهایم
گوش بر هر جا که اندازند گفت و گوی ماست

