Toggle stanza 1
غزالان را ز وحشت باز دارد دیدن چشمت
1

غزالان را ز وحشت باز دارد دیدن چشمت

به چرخ آرد زمین را چون فلک گردیدن چشمت

2

به بیداری چه خواهد کرد یارب با نظربازان

که خوابانیدن تیغ است خوابانیدن چشمت

3

ز خون خلق رنگین است چندان تیغ مژگانت

که می گردد نگارین، دست از مالیدن چشمت

4

ز بستن دیده شهباز در فکر شکار افتد

کند در پرده مشق دلبری پوشیدن چشمت

5

نماند در ته ابر سیه برقی که شوخ افتد

نباشد لحظه ای افزون نگه دزدیدن چشمت

6

نظر بازی که چشمت را به چشم آهوان سنجد

ترازوی دو سر قلب است در سنجیدن چشمت

7

عقیقی سازد از خون جگر سیمای زرین را

سهیل شوخ چشم از غیرت خندیدن چشمت

8

حقوق مردمی منظور افتاده است صائب را

وگرنه می تواند بست چشم از دیدن چشمت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور