Toggle stanza 1
آه باشد بِه ز زلفِ عنبرین عشاق را
1

آه باشد بِه ز زلفِ عنبرین عشاق را

اشک باشد بهتر از دُرِّ ثمین عشاق را

2

آبِ حیوان است خوی آتشین عشاق را

آیهٔ رحمت بود چینِ جبین عشاق را

3

می‌کند ز آتش سمندر سیرِ گلزارِ خلیل

درد و داغِ عشق باشد دلنشین عشاق را

4

آنچنان کز چشمه سنبل شسته‌رو آید برون

پاک سازد دیده‌های پاک‌بین عشاق را

5

از تهی‌چشمی بود عرضِ گهر دادن به خلق

ور‌نه دریاها بود در آستین عشاق را

6

غافلان گر در بقای نام کوشش می‌کنند

ساده از نام و نشان باشد نگین عشاق را

7

کوته‌اندیشان قیامت را اگر دانند دور

نقد باشد پیشِ چشمِ دوربین عشاق را

8

گرچه از نقشِ قدم در ظاهرند افتاده‌تر

توسنِ افلاک باشد زیرِ زین عشاق را

9

آسان‌سیران نمی‌بینند صائب زیرِ پا

نیست پروای غمِ رویِ زمین عشاق را

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور