غزل شمارهٔ 4798

Toggle stanza 1
مگر به فکر سواری است آن نگار امروز؟
1

مگر به فکر سواری است آن نگار امروز؟

که نیست فتنه خوابیده را قرار امروز

2

کدام سنگ ملامت هوای من دارد؟

که نیست در دل دیوانه ام قرار امروز

3

گذشت آن که خزف اعتبار گوهر داشت

به نرخ خاک بود در شاهوار امروز

4

همیشه انجمن روزگار ناخوش بود

ترا خیال که خوش نیست روزگار امروز

5

مدار چشم ترحم ز تیغ یار که نیست

نم مروت در هیچ جویبار امروز

6

دلیر در سر بازار حشر خرج کند

گرفت هرکه زر خویش را عیار امروز

7

فغان که نیست درین شیشه های سیمابی

می آنقدر که مرابشکند خمار امروز

8

همیشه فکرت صائب شکار دل می کرد

کمند ناله او نیست دل شکار امروز

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور