غزل شمارهٔ 4392
شاعر: صائب
Toggle stanza 1این اشک جگرگون چه اثرداشته باشد
11
این اشک جگرگون چه اثرداشته باشد
پیداست که طفلی چه جگرداشته باشد
22
با هردوجهان عشق به یک دل نتوان باخت
یک خوشه محال است دو سرداشته باشد
33
بی برگ توکل بودآن کس که نشیند
در سایه نخلی که ثمر داشته باشد
44
آن کس که زصاحب نظران است چونرگس
بایدبه ته پای نظرداشته باشد
55
مانند حباب آن که ندارد به گره هیچ
از باد مخالف چه خطر داشته باشد
66
من بر سرآنم که به زلف تو زنم دست
تا سنبل زلف تو چه سرداشته باشد
77
بال قفس آلودسزاوارچمن نیست
این مرغ مگر بال دگرداشته باشد
88
فردوس چه دارد که دهد عرض به عاشق
نقشی مگر از روی تو برداشته باشد
99
نسبت به بدان در چه شمارندنکویان
دریا چه قدرآب گهرداشته باشد
1010
صائب خبرش هست ز حال من بیدل
هرکس که عزیزی به سفر داشته باشد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

