غزل شمارهٔ 5895
Toggle stanza 1ما داغ خود به تاج فریدون نمی دهیم
11
ما داغ خود به تاج فریدون نمی دهیم
عریان تنی به اطلس گردون نمی دهیم
22
در سینه می کنیم گره شور عشق را
عرض جنون به دامن هامون نمی دهیم
33
قانع به کوه درد ز سنگ ملامتیم
تصدیع اهل شهر چو مجنون نمی دهیم
44
دریا اگر به ساغر ما می کند سپهر
نم چون گهر ز حوصله بیرون نمی دهیم
55
از سیم و زر به چهره زرین خود خوشیم
زین گنج، خاک تیره به قارون نمی دهیم
66
ظلم است هر چه در خم می غیر می کنند
جای شراب را به فلاطون نمی دهیم
77
ما از گزیده است ز بس تلخی خمار
از ترس بوسه بر لب میگون نمی دهیم
88
خون خورده ایم تا دل پر خون گرفته ایم
آسان ز دست این قدح خون نمی دهیم
99
وحشی تر از فروغ تجلی است صید ما
دست از دل رمیده به گردون نمی دهیم
1010
برگرد خویش سیر چو گرداب می کنیم
چون موج بوسه بر لب جیحون نمی دهیم
1111
هر چند زیر خرقه بود خون غذای ما
صائب چو نافه رنگ به بیرون نمی دهیم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

