Toggle stanza 1
جان مشتاقان زکوی دلستان چون بگذرد؟
1

جان مشتاقان زکوی دلستان چون بگذرد؟

کاروان شبنم از ریگ روان چون بگذرد؟

2

نقطه ها طوطی شوند و حرفها تنگ شکر

بر زبان خامه نام آن دهان چون بگذرد

3

خار در راه نسیم بی ادب نگذاشته است

غیرت بلبل زخون باغبان چون بگذرد؟

4

پر زند تا روز محشر در فضای لامکان

تیر آهم از ترنج آسمان چون بگذرد

5

چون صدف تبخاله ای هر گوشه لب وا کرده است

از لب من گریه آتش عنان چون بگذرد؟

6

بگسل از کج بحث تا از صد کشاکش وارهی

بر نشان یابد ظفر تیر از کمان چون بگذرد

7

همرهان رفتند اما داغشان از دل نرفت

آتشی بر جای ماند کاروان چون بگذرد

8

چشم را با سرمه پیوندی است از روز ازل

صائب از گلگشت سیر اصفهان چون بگذرد؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور