غزل شمارهٔ 3994
Toggle stanza 1اگر کلام نه از آسمان فرود آید
11
اگر کلام نه از آسمان فرود آید
چرا به هر سخنی خامه در سجود آید
22
ز اهل دل تو همین نقش دیده ای از دور
که روز روشن از آتش به چشم دود آید
33
ظهور عشق ز ما خاکیان غریب مدان
کز ابرهای سیه برق در وجود آید
44
فلک ز عهده این عقده های سردرگم
برون چگونه به یک ناخن کبود آید
55
نکرد آتش مغرور سجده آدم
کجا به سوختن ما سرش فرود آید
66
جهان سفله بهشتی است ژاژخایان را
به خاروخس چو سد شعله در سرود آید
77
شدی دوتا وهمان می دوی پی دنیا
نشد رکوع ترا نوبت قعود آید
88
به ناخنی که رساند به داغ من گردون
هزار دجله خون از دل حسود آید
99
دل گشاده من صائب آرمیده بود
درین خرابه اگر آسمان فرود آید
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

