Toggle stanza 1
ما در محیط حادثه لنگر فکنده ایم
1

ما در محیط حادثه لنگر فکنده ایم

در آب تیغ، دام چو جوهر فکنده ایم

2

دستی است کهکشان که به عالم فشانده ایم

خورشید افسری است که از سر فکنده ایم

3

در دیده ستاره نمکدان شکسته است

شوری که ما به قلزم اخضر فکنده ایم

4

مانند عود خام، هوسهای خام را

بر یکدگر شکسته به مجمر فکنده ایم

5

از ما مجوی گریه ظاهر که چون صدف

در صحن دل بساط ز گوهر فکنده ایم

6

هر تلخیی که قسمت ما کرده است چرخ

می نام کرده ایم و به ساغر فکنده ایم

7

زان آستین که بر رخ عالم فشانده ایم

دیهیم نخوت از سر قیصر فکنده ایم

8

از عالم جهات به همت گذشته ایم

از زور نقش رخنه به ششدر فکنده ایم

9

ما از شکوه خصم محابا نمی کنیم

دایم به فیل پشه لاغر فکنده ایم

10

در سنگلاخ دهر ز پیشانی گشاد

آیینه را ز چشم سکندر فکنده ایم

11

بر آتش که دست کلیم است داغ آن

در بی خودی کباب مکرر فکنده ایم

12

صائب ز هر پیاله که بر لب نهاده ایم

در سینه طرح عالم دیگر فکنده ایم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور