Toggle stanza 1
ای گل ز شوخ چشمی اغیار غافلی
1

ای گل ز شوخ چشمی اغیار غافلی

از سادگی ز زخم خس و خار غافلی

2

ای گل ز دامن تر اغیار غافلی

آیینه ای، ز آفت زنگار غافلی

3

در خواب ناز نرگس خود را ندیده ای

از ترکتاز فتنه بیدار غافلی

4

آیینه خمار شکن پیش دست توست

از اضطراب تشنه دیدار غافلی

5

هر موی بر تن تو شود آه حسرتی

آگاه اگر شوی که چه مقدار غافلی

6

افکنده ای بساط اقامت به زیر چرخ

در تنگنای بیضه ز گلزار غافلی

7

دولت طلب ز سایه بال هما کنی

از خواب امن سایه دیوار غافلی

8

چون رشته دست پیش گهر می کنی دراز

از گنج خویش در ته دیوار غافلی

9

چسبیده ای چو نی به شکرخواب عافیت

از جستجوی دولت بیدار غافلی

10

زان چون جرس همیشه دلت می تپد که تو

در کاروان ز قافله سالار غافلی

11

واقف نه ای ز رفتن عمر سبک عنان

چون کاروان ریگ ز رفتار غافلی

12

داری گمان که با تو به دل گشته است راست

صائب ز مکر عالم غدار غافلی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور