غزل شمارهٔ 3515
شاعر: صائب
Toggle stanza 1گوشه گیران که ز ایام کناری دارند
11
گوشه گیران که ز ایام کناری دارند
همچو صیاد کمینگاه شکاری دارند
22
بوسه آن لب تیغ است و کنار از هستی
عاشقان گر هوس بوس و کناری دارند
33
نور آیینه به اندازه خاکستر اوست
تیره روزان دل خورشید شعاری دارند
44
گرچه چون آبله عشاق به ظاهر گرهند
در سراپرده دل طرفه بهاری دارند
55
نیست ممکن که سرافراز نگردند چو گرد
خاکساران که سر راه سواری دارند
66
سطحیان غور معانی نتوانند نمود
بیشتر آینه ها نقش و نگاری دارند
77
چون توانند بتان چشم ز خودسازی بست؟
که ز هر پاره دل آینه داری دارند
88
نیست ممکن همه شب سیر چراغان نکنند
در جگر، سوخته هایی که شراری دارند
99
به که در دامن روشنگر عشق آویزند
سینه هایی که ز افلاک غباری دارند
1010
همت از تربت آن قوم طلب کن صائب
که ز سوز دل خود شمع مزاری دارند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

