غزل شمارهٔ 2285
Toggle stanza 1نکشیدیم شرابی به رخ تازه صبح
11
نکشیدیم شرابی به رخ تازه صبح
سینه ای چاک نکردیم به اندازه صبح
22
عیش امروز علاج غم فردا نکند
مستی شب ندهد سود به خمیازه صبح
33
هر سری را نکشد دار فنا در آغوش
سر خورشید سزد شمسه دروازه صبح
44
نکند طول امل چاره کوتاهی عمر
نشود تار نفس رشته شیرازه صبح
55
دولت سرد نفس زود به سر می آید
که بود یک دو نفس مستی جمازه صبح
66
پیش چشمی که دل زنده شب را دریافت
چون گل روی مزارست رخ تازه صبح
77
گر دل زنده چو خورشید تمنا داری
بشنو از صائب ما این غزل تازه صبح
زمین

