Toggle stanza 1
عبیر زلف به جیب صبا نباید ریخت
1

عبیر زلف به جیب صبا نباید ریخت

به چشم بی بصران توتیا نباید ریخت

2

به زود، باده به اهل ریا نباید داد

به خاک شوره زار بقا نباید ریخت

3

ز سوز دل پر و بال من است زخم زبان

چو برق، خار مرا پیش پا نباید ریخت

4

به سخت رویی گردون صبور باید بود

وگرنه دانه درین آسیا نباید ریخت

5

خراب حالی قصر حباب می گوید

که رنگ خانه ز دریا جدا نباید ریخت

6

ز بی بضاعتی خویش آب خواهی شد

ز دل برون غم خود پیش ما نباید ریخت

7

دلیل عزت اهل سخن همین کافی است

که خرده های قلم زیر پا نباید ریخت

8

چو ماه مصر، سخن را عزیز باید داشت

گهر چو آبله در دست و پا نباید ریخت

9

بس است روزی طوطی شکرزبانی خویش

شکر به صائب شیرین نوا نباید ریخت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور