Toggle stanza 1
ز داغ عشق مرا چون شودجگر دلگیر؟
1

ز داغ عشق مرا چون شودجگر دلگیر؟

که هیچ سوخته ای نیست از شرر دلگیر

2

ز درد و داغ دل عاشقان به تنگ آید

فقیر اگر شود از جمع سیم و زر دلگیر

3

حضور تنگدلان در گرفتگی باشد

شود ز باد سحر غنچه بیشتر دلگیر

4

به اهل دید بهشتی است ترک هستی پوچ

حجاب را نکند موجه خطر دلگیر

5

به قدر تنگی جا جمع می شود خاطر

ز تنگنای صدف کی شود گهر دلگیر؟

6

به پای نرم روان منزل است راه دراز

چگونه ریگ روان گردد از سفر دلگیر؟

7

شودزدست حمایت چراغ روشنتر

مباش از خط شبرنگ ای پسر دلگیر

8

چگونه خط ز لب یار چشم بردارد؟

که مور حرص نمی گردد از شکر دلگیر

9

ز قحط سوختگان، دیده ور چرا گردد

ز عمر مختصر خویش چون شرر دلگیر؟

10

سخن تراش ز زخم زبان نیندیشد

ز ذکر اره نگردد درودگر دلگیر

11

کشیده دار زبان از سیه دلان صائب

که خون مرده نگردد ز نیشتر دلگیر

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور