غزل شمارهٔ 1436
Toggle stanza 1آن که از بال هما افسر دولت می خواست
11
آن که از بال هما افسر دولت می خواست
کاش از سایه دیوار قناعت می خواست
22
داشت از ریگ روان لنگر آرام طمع
آن که از جان سبکسیر اقامت می خواست
33
نیست گر مرتبه فقر زیاد از دولت
شاه از گوشه نشینان ز چه همت می خواست؟
44
داشت از جام نگون باده گلرنگ طمع
آن که آسودگی از افسر دولت می خواست
55
جرأت حرف که را بود به دیوان حساب؟
عذر تقصیر مرا گر نه خجالت می خواست
66
که به این عمر کم از عهده برون می آمد؟
گر خدا شکر به اندازه نعمت می خواست
77
زنگ در دل ز کلامم نتواند شد سبز
طوطیی همچو من آن آینه طلعت می خواست
88
داشت باران طمع از کاغذ ابری صائب
از لئیمان جهان آن که سخاوت می خواست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

