Toggle stanza 1
اگرچه چندی به زمین همچو غبار افتادم
1

اگرچه چندی به زمین همچو غبار افتادم

عاقبت در پی آن شاهسوار افتادم

2

کشش بحر مرا جانب خود باز کشید

گرچه چون موج ز دریا به کنار افتادم

3

شد به یک چشم زدن خرج عدم خرده من

تا جدا ز آتش سوزان چو شرار افتادم

4

شد مگر قطره من بیخبر از شکر وصول؟

که ز دریا به کف ابر بهار افتادم

5

ز آهن و سنگ چه سختی که نیامد پیشم

در دل سوخته ای تا چو شرار افتادم

6

فتح بابی که مرا شد ز گلستان این بود

که ز خمیازه گلها به خمار افتادم

7

من که یک عمر به خود راه نبردم صائب

به چه امید به اندیشه یار افتادم؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور