غزل شمارهٔ 2152
Toggle stanza 1گفتار تو شهدی است که جانها مگس اوست
11
گفتار تو شهدی است که جانها مگس اوست
رفتار تو سیلی است که دل خار و خس اوست
22
هر ناله که از دل ز سر صدق برآید
صبحی است که تسخیر جهان در نفس اوست
33
نخلی که برآرنده خود را نشناسد
سر پیش فکندن ثمر پیشرس اوست
44
هر چند که از محمل لیلی اثری نیست
صد بادیه پر شور ز بانگ جرس اوست
55
با هر که کسی نیست به جز بیکسی او را
صائب به ادب باش که بی گفت، کس اوست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

