غزل شمارهٔ 346
Toggle stanza 1زبان برگ بود از ذکر خامش بوستانها را
11
زبان برگ بود از ذکر خامش بوستانها را
نسیم نوبهاران کرد گویا این زبانها را
22
ز عقل کوتهاندیش است سرگردانی مردم
بیابان مرگ میسازد دلیل این کاروانها را
33
اگر آزادهای، آسوده باش از سردی دوران
که دارد یاد هر سروی درین گلشن خزانها را
44
سر سوداییان از گردش جام است مستغنی
که آب از شوق باشد آسیای آسمانها را
55
به بی نام و نشانی میتوان شد ایمن از آفت
که زود از پا درآرد گردنافرازی نشانها را
66
به استمرار، نعمت در نظرها خوار میگردد
ز گلگشت چمن لذت نباشد باغبانها را
77
علایق دامن آزادگان صائب نمیگیرد
ز جولان نیست مانع خار و خس آتشعنانها را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
درین وادی چسان آرام باشد کاروانها را
که همدوشیست با ریگ روان سنگ نشانها را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 55
شرر تمهید سازد مطلب ما داستانها را
دهد پرواز بسمل مدعای ما بیانها را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 56
سبک جولان کند شوق سبکروحش گرانها را
به دنبال افکند منزل درین ره کاروانها را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 347

