غزل شمارهٔ 2496
Toggle stanza 1اهل همت جنس خواری را به عزت می خرند
11
اهل همت جنس خواری را به عزت می خرند
خاک راه را از تهیدستان به قیمت می خرند
22
از کسادی نیشکر انگشت حسرت می مکد
مردم از کام مگس شهد حلاوت می خرند
33
آه از این افسردگان، فریاد ازین دلمردگان
شمع کافوری پی گرمی صحبت می خرند
44
با کباب تر نمک را التیام دیگرست
سینه مجروحان به جان شور قیامت می خرند
55
ناامید از آبروی جبهه خجلت مباش
کاین متاع ناروا را در قیامت می خرند
66
حج خریدن در دیار عشقبازان رسم نیست
هر که مرد اینجا، برای او شهادت می خرند
77
گوهر سیراب را صائب درین خاک سیاه
گر به نرخ خاک بفروشی، به نفرت می خرند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

