غزل شمارهٔ 3453
Toggle stanza 1داغ هر لاله که بر سینه هامون باشد
11
داغ هر لاله که بر سینه هامون باشد
مهری از محضر رسوایی مجنون باشد
22
دورگردی نشود مانع یکتایی دل
قطره در ابر همان در دل جیحون باشد
33
ناز گرداند ورق، حسن به انصاف آمد
یارب آن خط دلاویز چه مضمون باشد
44
گرچه دست ستم خار بلند افتاده است
کوته از دامن عریانی مجنون باشد
55
خوشدلی نیست درین دایره گوژ و کبود
وقت آن خوش که ازین دایره بیرون باشد
66
گرچه رنگین به نظر جلوه کند عالم خاک
نیک چون در نگری یک دل پرخون باشد
77
کیست با او طرف بحث تواند گشتن؟
هرکه را پشت به خم همچو فلاطون باشد
88
آنچه از چرخ به ارباب سخن می گذرد
جای رحم است بر آن سرو که موزون باشد
99
شکوه از داغ ندارد جگر ما صائب
جغد در گوشه ویرانه همایون باشد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

