غزل شمارهٔ 5696
Toggle stanza 1چه غوطه ها که درین بحر پر خطر زده ام
11
چه غوطه ها که درین بحر پر خطر زده ام
که سر چو رشته برون از دل گهر زده ام
22
به تر دماغی من نیست لاله ای امروز
که یک دو جام ز خونابه جگر زده ام
33
به یاد پنجه خونین دلخراشان است
ز بیغمی نبود گر گلی به سر زده ام
44
به مایه داری مژگان خونفشانم نیست
چو برق بر رگ هر ابر نیشتر زده ام
55
دهن چگونه گشایم به ابر همچو صدف
که پشت دست به دریای پر گهر زده ام
66
همان نفس ز شفق کرده اند خون به دلم
اگر ز ساده دلی خنده چون سحر زده ام
77
به جستجو نتوان آن جهان جان را یافت
وگر نه من دو جهان را به یکدگر زده ام
88
نکرده است کسی جمع شور و شیرین را
منم که برنمک انگشت نیشکر زده ام
99
نیم چو سرو ز آزادگان، نمی دانم
که دست خود به چه امید بر کمر زده ام
1010
شده است برق خس و خار هستیم صائب
اگر به سوخته ای خنده چون شرر زده ام
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

