غزل شمارهٔ 1105
شاعر: صائب
Toggle stanza 1جویبار شیشه با دریای خم پیوسته است
11
جویبار شیشه با دریای خم پیوسته است
کشتی می را چرا ساقی به خشکی بسته است؟
22
مشکل است از روی آتشناک دل برداشتن
ورنه آتش از سپند من مکرر جسته است
33
از نظر غایب نمی گردد به دوری چهره اش
دیده آیینه را نقشی چنین ننشسته است
44
داغ دارد زلف عنبرفام را از پیچ و تاب
رشته جان تا به آن موی کمر پیوسته است
55
چون در آیینه، روی سخت این آهن دلان
می نماید باز در ظاهر، ولیکن بسته است
66
از پریشانی دل صد پاره را شیرازه کن
تار و پود جسم تا از یکدگر نگسسته است
77
بی سخن روشندلان بهتر به مضمون می رسند
نامه وا کرده اینجا نامه سربسته است
88
از فشار قبر گردد استخوانش توتیا
هر که صائب خویش را در زندگی نشکسته است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

