غزل شمارهٔ 6042
Toggle stanza 1ای که چون گل خنده بر اوضاع عالم می زنی
11
ای که چون گل خنده بر اوضاع عالم می زنی
مستعد گوشمال خار می باید شدن
22
همچو صائب صحت جاوید اگر داری طمع
خسته آن نرگس بیمار می باید شدن
33
چون سیاهی شد ز مو هشیار می باید شدن
صبح چون روشن شود بیدار می باید شدن
44
عمرها کار تو با گفتار بی کردار بود
بعد ازین کردار بی گفتار می باید شدن
55
برنخیزد هر که در قید تن آسانی فتاد
صد بیابان دو ازین دیوار می باید شدن
66
گوهر آسودگی در حلقه تسبیح نیست
در کمند وحدت زنار می باید شدن
77
تا شوی چشم و چراغ عالمی چون آفتاب
خاکمال کوچه و بازار می باید شدن
88
چشم ها از شبنم گل وام می باید گرفت
واله آن آتشین رخسار می باید شدن
99
تا نگردی فانی از میخانه پا بیرون منه
زین مکان بی جبه و دستار می باید شدن
1010
چون زمین یک جا ستادن می کند دل را سیاه
همچو مه گرد جهان سیار می باید شدن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

