Toggle stanza 1
ای که چون گل خنده بر اوضاع عالم می زنی
1

ای که چون گل خنده بر اوضاع عالم می زنی

مستعد گوشمال خار می باید شدن

2

همچو صائب صحت جاوید اگر داری طمع

خسته آن نرگس بیمار می باید شدن

3

چون سیاهی شد ز مو هشیار می باید شدن

صبح چون روشن شود بیدار می باید شدن

4

عمرها کار تو با گفتار بی کردار بود

بعد ازین کردار بی گفتار می باید شدن

5

برنخیزد هر که در قید تن آسانی فتاد

صد بیابان دو ازین دیوار می باید شدن

6

گوهر آسودگی در حلقه تسبیح نیست

در کمند وحدت زنار می باید شدن

7

تا شوی چشم و چراغ عالمی چون آفتاب

خاکمال کوچه و بازار می باید شدن

8

چشم ها از شبنم گل وام می باید گرفت

واله آن آتشین رخسار می باید شدن

9

تا نگردی فانی از میخانه پا بیرون منه

زین مکان بی جبه و دستار می باید شدن

10

چون زمین یک جا ستادن می کند دل را سیاه

همچو مه گرد جهان سیار می باید شدن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور