غزل شمارهٔ 4739

Toggle stanza 1
سرمایه جنون ز نسیم بهار گیر
1

سرمایه جنون ز نسیم بهار گیر

داغت اگر کمی کند از لاله زار گیر

2

داغی که نیست سکه ناسور بر رخش

بی اعتبارتر ز زر کم عیار گیر

3

باد مراد رفت به طوفان نیستی

ای کشتی شکسته ز دریاکنار گیر

4

دیدی چگونه زد به زمین آفتاب را

از گردش زمانه دون اعتبار گیر

5

ذوقی است جانفشانی یاران به اتفاق

هم رقص نیستی شو و دست شرارگیر

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور