غزل شمارهٔ 4709
Toggle stanza 1از بیغمان جمیله غم را نگاه دار
11
از بیغمان جمیله غم را نگاه دار
از چشم شور دردوالم را نگاه دار
22
شادی به حسن عاقبت غم نمی رسد
بیش از نشاط، عزت غم را نگاه دار
33
مشکن به حرف سخت دل اولیای حق
پاس کبوتران حرم را نگاه دار
44
رحمی به روزنامه اعمال خویش کن
از کجروی زبان قلم را نگاه دار
55
فتح و ظفر به آه سحر گاه بسته است
از تیغ بیش پاس علم را نگاه دار
66
بی روزی حلال دعا نیست مستجاب
از لقمه حرام شکم را نگاه دار
77
آه ستم رسیده محال است رد شود
ای سنگدل عنان ستم را نگاه دار
88
مگذار لب به حرف طمع واکند فقیر
زنهار آبروی کرم را نگاه دار
99
چون مایه ات وفا به فشاندن نمی کند
باری به حسن خلق خدم را نگاه دار
1010
هنگام صبح نغمه سرایان بوستان
فریاد می کنند که دم را نگاه دار
1111
از قیل و قال تیره مکن وقت اهل حال
صائب به پیش آینه دم را نگاه دار
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

