Toggle stanza 1
فلک یک حلقه چشم است اگر صاحب نظر باشی
1

فلک یک حلقه چشم است اگر صاحب نظر باشی

تویی آن چشم را مردم اگر روشن گهر باشی

2

به همت می توانی قطع کردن آسمان ها را

چرا با این چنین تیغی نهان زیر سپر باشی؟

3

روان شو چون شراب صبح در رگهای مخموران

گره تا چند بر یک جای چون آب گهر باشی؟

4

تمنای تو دارد نعل در آتش عزیزان را

چو یوسف چند زندانی در آغوش پدر باشی؟

5

پریشان می کنی از فکر گوهر قطره خود را

نمی دانی که خود را جمع اگر سازی گهر باشی

6

ز برگ لاله می آید به گوش این مژده عاشق را

که داغ از سینه می روید اگر خونین جگر باشی

7

براندازد چو اخگر از گریبان قبضه خاکت

اگر چون آفتاب گرمرو روشن گهر باشی

8

اگر شب را نداری زنده صائب جهد کن باری

فلک را تیر روی ترکش از آه سحر باشی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور