غزل شمارهٔ 533
Toggle stanza 1برسانید به خاک قدم یار مرا
11
برسانید به خاک قدم یار مرا
که رسانید به جان این دل بیمار مرا
22
وقت نازک تر ازان موی میان گردیده است
می کنی رحمی اگر بر دل افگار مرا
33
زخمی غیرت خارم، ز چمن بیزارم
می گزد خنده گل بیشتر از خارمرا
44
عقده در کار من از غنچه دهان دگرست
ناخن گل نگشاید گره از کار مرا
55
شکوه از کوتهی بخت، گل بی دردی است
می رسد نیش ز خار سر دیوار مرا
66
گوهر قدر خود و قیمت من می شکنی
مبر ای چرخ فرومایه به بازار مرا
77
به سلم خاک مرا پیر مغان خشت زده است
که برون می برد از خانه خمار مرا؟
88
آنقدر صائب از اوضاع جهان دلگیرم
که غم از دل نبرد خنده دلدار مرا
زمین

