غزل شمارهٔ 6522
شاعر: صائب
Toggle stanza 1زبان چو پسته شود سبز در دهن بی تو
11
زبان چو پسته شود سبز در دهن بی تو
گره چو نقطه شود رشته سخن بی تو
22
نفس گسسته چو تیری که از کمان بجهد
برون ز خانه دود شمع انجمن بی تو
33
صدف ز دوری گوهر، چمن ز رفتن گل
چنان به خاک برابر نشد که من بی تو
44
بیا و صلح ده این همدمان دیرین را
که همچو روغن و آبند جان و تن بی تو
55
تو تا برون شده ای از چمن، ز لاله و گل
هزار کاسه خون می خورد چمن بی تو
66
دگر چه طرف ز ایام می توان بستن؟
که صبح عید کند جلوه کفن بی تو
77
شود ز شیشه خالی خمار می افزون
غبار دیده فزاید ز پیرهن بی تو
88
کجا رسد به تو پیغام ناتوانی من؟
که تا رسیدن لب، خون شود سخن بی تو
99
تو رفته ای به غریبی و از پریشانی
شده است شام غریبان مرا وطن بی تو
1010
تبسم تو بود باغ دلگشای چمن
چو غنچه سر به گریبان کشد چمن بی تو
1111
به روی گرم تو ای نوبهار حسن قسم
که شد فسرده دل صائب از سخن بی تو
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

