Toggle stanza 1
دل به دارالامن حیرت نه به آسانی رسید
1

دل به دارالامن حیرت نه به آسانی رسید

داد جان این صید بسمل تابه حیرانی رسید

2

مزد تسلیم است دارد عشق اگر قربانیی

گشت چون تسلیم اسماعیل، قربانی رسید

3

چون رسد وقت رهایی قفل می گردد کلید

خواب در آخر به داد ماه کنعانی رسید

4

قامت خم مرکب چوگانی راه فناست

عذر را بر طاق نه، چون اسب چوگانی رسید

5

در کنار مادر افتاد از گریبان لحد

هر که را اینجا فزون آزار جسمانی رسید

6

پاک از گرد علایق شو که شبنم زین چمن

در وصال آفتاب از پاکدامانی رسید

7

خاک صحرای قناعت در مذاقش شد شکر

مور ما تا بر سر خوان سلیمانی رسید

8

نیست صائب مومیایی جز شکست خویشتن

شیشه دل را شکستی کز تن آسانی رسید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور