غزل شمارهٔ 5625
شاعر: صائب
Toggle stanza 1طمع بوسه از آن لعل شکر خا دارم
11
طمع بوسه از آن لعل شکر خا دارم
خیر از خانه در بسته تمنا دارم
22
چون قدح چشم به احسان صراحی است مرا
روزی خود طمع از عالم بالا دارم
33
چه کند با جگر سوخته چندین خار
دم آبی که من از آبله پا دارم
44
نیست از ریگ روان موج نفس سوخته را
لب خشکی که من از صحبت دریا دارم
55
دانه از دام به انداز رهایی چینم
توشه آخرت است آنچه ز دنیا دارم
66
نیست بی گوهر عبرت صدف عالم خاک
نه ز طفلی است اگر ذوق تماشا دارم
77
وحشت از دیدن مکروه فزون می گردد
نه ز حرص است اگر روی به دنیا دارم
88
تن خاکی که به معماری آن مشغولم
لب بامی است که از بهر تماشا دارم
99
در سیه خانه لیلی نبود مجنون را
این حضوری که من از پرده شبها دارم
1010
صائب از محرمی شانه دلم صد چاک است
راه هر چند در آن زلف چلیپا دارم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

