Toggle stanza 1
به آیین تمام از خُم شراب صاف می‌آید
1

به آیین تمام از خُم شراب صاف می‌آید

عجب فوج پریزادی ز کوه قاف می‌آید!

2

اگر از پرده شب ظلمت غفلت هوا گیرد

ز خط هم آن ستمگر بر سر انصاف می‌آید

3

مخور بر دل مرا تا برخوری از فکر رنگینم

که از مینای بر هم خورده می ناصاف می‌آید

4

اگر آب حیات معنیم ریزند در ساغر

به چشم وحشتم موج سراب لاف می‌آید

5

تراوش می‌کند خونین‌دلی از مهر خاموشی

که آهوی ختن را بوی مشک از ناف می‌آید

6

پرد از چهره رنگ بوالهوس از دیدن عاشق

زر مغشوش لرزان در کف صراف می‌آید

7

مرا دارد تماشای تو از گلزار مستغنی

کجا در دیده اهل بهشت اعراف می‌آید؟

8

به این آتش زبانی عاجزم در شکر بیدادش

دل من کی برون از عهده الطاف می‌آید؟

9

ز سنگ خاره دارم چار بالش چون شرر صائب

ز بس سنگ ملامت بر من از اطراف می‌آید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور