غزل شمارهٔ 5946
Toggle stanza 1چشم گشایش از خلق نبود به هیچ بابم
11
چشم گشایش از خلق نبود به هیچ بابم
در بزم بیسوادان لب بسته چون کتابم
22
در ملک بی نشانی ازمن چه جرم سر زد؟
کز شش جهت فکندند در پنجه عقابم
33
هر چند کشتی من بر خشک بسته گردون
نومید بر نگشته است یک تشنه از سرابم
44
محو محیط وحدت مستغرق وصال است
من از ره تعین سرگشته چون حبابم
55
در زهد خشک باشد پوشیده مشرب من
آب حیاتم اما خس پوش از سرابم
66
چون ماه نو تواضع با خاکیان نمایم
با آن شکوه گردون گیرد اگر رکابم
77
هرگز دلم نبوده است بی داغ عشق صائب
چسبیده است دایم بر اخگری کبابم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

