Toggle stanza 1
حال خود چون به تو ای غنچه دهن عرض کنم؟
1

حال خود چون به تو ای غنچه دهن عرض کنم؟

به زبانی که ندارم چه سخن عرض کنم؟

2

چون بغیر از تو سخن را نبود دادرسی

سخن خود به که از اهل سخن عرض کنم؟

3

درد خود را زمسیحا نتوان داشت نهان

سرتویی، درد سر خود به که من عرض کنم؟

4

سخن بوسه که جنگ است گل پیشرسش

به چه امید من ای غنچه دهن عرض کنم؟

5

آرزویی که گره در دل گستاخ من است

ادب این است که با تیغ و کفن عرض کنم

6

مومیایی ز دل سنگ برون می آید

شکوه خود به که ای عهدشکن عرض کنم؟

7

محرم راز چو در دایره امکان نیست

رخصتم ده که به آن چاه ذقن عرض کنم

8

گر به طومار شکایت نتوانی پرداخت

آنقدر باش که من یک دو سخن عرض کنم

9

گل نفس سوخته از شاخ برآید صائب

گر تهیدستی خود را به چمن عرض کنم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور