غزل شمارهٔ 2260
Toggle stanza 1مرهم کافور خلق پرده صد نشترست
11
مرهم کافور خلق پرده صد نشترست
صندل این ناکسان گرده دردسرست
22
نیست جدایی ز هم حلقه زنجیر را
حادثه روزگار از پی یکدیگرست
33
گرم عنانان شوق زیر فلک نیستند
اخگر افسرده را خاک سیه بر سرست
44
بی نظر اعتبار پرده خواب است چشم
بی سخن حق نفس رشته بی گوهرست
55
غنچه امید را، قفل دل تنگ را
هست کلیدی اگر، در بغل محشرست
66
چشم و در سیر را، نیست به نعمت نیاز
کاسه ما فربه است، کیسه اگر لاغرست
77
نیست به می احتیاج حسن گلوسوز را
آینه بی غبار دشمن روشنگرست
88
میکده باغ بهشت، کوثر او جام می
ساقی شمشاد قد، سرو لب کوثرست
99
دل ز هوس پاک کن، فیض گشایش ببین
هر چه درون دل است، قفل برون درست
1010
تن به حوادث گذار صائب اگر پخته ای
کآبله چون پخته شد روزی او نشترست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

